پرنیان یعنی حریر , حریر منقش زندگی من
می گه من باسوادم می تونم بنویسم (بابا). بعد اینو نوشته آورده : این کلمه هایی که نوشته با اون دست کوچولو برام به اندازه همه کتابهای خوندم باارزشه ! می گم چیه می خوای منو بکشی ؟ با چشماش می گه آره ....بعد هم ماشه رو می کشه ! می گه چه حیف که گلوله نداشت . می خواستم از دستت راحت شم ! چند بار و چند بار با تفنگ خالی به من شلیک می کنه ! - آخه زد فنجون نازنینمو شکوند ! - یه فنجون که ارزشی نداره ...الماس نبود که ! ـ می دونم . ولی برا فنجونم ناراحت شدم . - داشتی به بابا می گفتی کجا بره خوب ؟ - داشتم می گفتم بره فنجونم و بخره ! - رفت ؟ - نه ! آخه الان مغازه ها بستن دیگه ۱۲ شبه ! - ای بابا ! - آه می کشم از دست خودم . پ.ن:اون چیزی که ناجور شکست غرور من بود ....که نمی تونم بیشتر در موردش توضیح بدم . فنجون بهانه بود ! - پانیذ تمام سه گوش هایی رو که من تو دفتر شطرنجیم کشیدم خط خطی کرد . - تو چیکار کردی ؟ - بچه ست دیگه . ولش کن . بی تربیته ....زیاد مهم نیست . البته پیگیری کردم . مسئول مهدشون گفت چیز مهمی نبوده . فقط بگم که ....یه ماشین سبز (همون یشمی یعنی) ٬ خریدم . زیاد سختی کشیدم برا خریدنش .....حالا این هیچی ! نمی تونم خوب باهاش رانندگی کنم . ای داد . بابای طفلکی پرنیان می شینه کنارم هی حرص می خوره بنده خدا ! منم هی نیشم تا بنا گوش باز می شه خوب . چیه حالا تو تهران این همه راننده ناشی٬ یکیشم من خوب . صبح هم یه آقاهه داشت پشت سرمون جلز و ولز می زد ...خیلی قیافش دیدنی بود ! همه مقررات رو ولی رعایت می کنم . خواستم بنویسم می ترسم موقع رانندگی . از بعد اون اتفاق از خیابون هم نمی تونم خوب رد شم . شما بخندین . من دعاتون می کنم هیچ موقع یه همچین تجربه ای نداشته باشین به بدی تجربه من ! ولی حقیقت داره . من می ترسم رانندگی کنم . ولی بهش غلبه می کنم . به بابای پرنیان می گم اینقدر کنارم بشینه که دوباره نترسم ! ولی ماشین خودمه ..خیلی حال می کنم باهاش . ندید بدیدم دیگه . ۳ - ۴ ساعت گذشته ٬ ولی هنوز مست بغلشم . به قولت عمل کردی خوش قول ! مراقب همیشه منی . هم همیشه مراقب منی . ممنونم . فریاد شکرم و می شنوی ؟

| Design By : Night Skin |


